تبليغاتX
برای نازترین گل دنیا

برای نازترین گل دنیا

نجوای دل

 

و اما من ...

 

اگر غرورم جریحه دار شود و عشقم در آن مقصر باشد

 

بی شک عشقم را سر خواهم برید ...

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 1390/12/07ساعت19:1توسط تنها | |

 

 

کاش می دانست مهمتر از دلم ،

 

 

اعتمادم بود

 

 

که آن را شکست ...

 

+نوشته شده در جمعه 1390/11/28ساعت21:9توسط تنها | |

 

 

از تو گفتن کار هر کس نیست ای زیبا غزل

 

 

من برای گفتنت باید که مولانا شوم

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 1390/11/24ساعت23:4توسط تنها | |

دیوار اعتمادم را فرو ریخت

باور صادقانه ام را شکست

فاصله ...

فاصله ...

فاصله ...

دیگر برای باور و اعتماد مجالی نیست ... 

+نوشته شده در شنبه 1390/10/10ساعت21:21توسط تنها | |

 

لحظه هایی که بی تو می گذرد

 

گرچه با یاد توست ثانیه هاش

 

آرزو باز می کشد فریاد

 

در کنار تو می گذشت ای کاش ...

 

+نوشته شده در جمعه 1390/09/25ساعت14:11توسط تنها | |

عشق بارانی است همیشه در حال باریدن

 

 

تقصیر خودمان است که

 

 

کاسه هایمان را

 

 

وارونه گرفته ایم

 

 

+نوشته شده در جمعه 1390/07/29ساعت15:18توسط تنها | |

چوپان قصه دروغگو نبود

او تنها بود و از فرط تنهایی

فریاد گرگ ، گرگ سر می داد

افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد

و همه در پی گرگ بودند

در این میان

فقط

گرگ

فهمید

که

چوپان

تنهاست ...

+نوشته شده در شنبه 1390/05/01ساعت13:19توسط تنها | |

 

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

 

 معنی کور شدن را گره ها میفهمند

 

+نوشته شده در یکشنبه 1390/04/12ساعت16:52توسط تنها | |

 

روزهای دور از تو را

هرگز نخواهم شمرد

تا همیشه بگویم :

همین دیروز بود....

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 1390/02/13ساعت10:40توسط تنها | |

چه تلخ محاکمه می شوند پاییز و زمستان

که برای جان دادن به درخت جان می دهند

و چه ناعادلانه کمی آنطرف تر

همه پیز به اسم بهار تمام می شود !

 

+نوشته شده در سه شنبه 1390/01/30ساعت16:8توسط تنها | |

تقدیم به همه دوستای گلم

با آرزوی سالی پر از

 

برکت ، شادی و سلامتی

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1389/12/25ساعت23:14توسط تنها | |

تکه تکه کردند دلم را

حالا بیا و تکه دوزی کن ...

" سینا "

 

+نوشته شده در شنبه 1389/12/21ساعت15:4توسط تنها | |

میشود در متن این شب های سرد

تا به صبحی آفتابی ره سپرد

میشود ، اما دریغا رفته است

آنکه خورشید مرا با خویش برد

+نوشته شده در دوشنبه 1389/12/09ساعت12:12توسط تنها | |

شال و کلاه می بافم با خیالت

تا در سرمای نبودنت ...

یخ نبندم

+نوشته شده در چهارشنبه 1389/12/04ساعت22:32توسط تنها | |

+نوشته شده در چهارشنبه 1389/11/13ساعت19:0توسط تنها | |

 

لازم نیست مرا دوست داشته باشی

 

 

من تو را به اندازه هردومان دوست دارم

+نوشته شده در جمعه 1389/10/10ساعت20:25توسط تنها | |

دیگه دارم به خودم شک می کنم

 

آخه حرفامُ نمی فهمه کسی !

 

من که دست دلمُ رو می کنم

 

چرا دنیامُ نمی فهمه کسی ؟!

+نوشته شده در چهارشنبه 1389/09/10ساعت20:53توسط تنها | |

این فاصله ها که بین ما بسیارند

از بودن ما کنار هم بیزارند

یک روز برای دیدنت می آیم

اما اگر این فاصله ها بگذارند

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1389/09/04ساعت21:11توسط تنها | |

کنار من


و این بغض بیقرار !


جای تو خالی ....

 

 

+نوشته شده در جمعه 1389/08/21ساعت20:37توسط تنها | |

 

+نوشته شده در شنبه 1389/08/08ساعت17:14توسط تنها | |